صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

362

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

آورد ؛ تا بدين وسيله ، [ حد اقل ] انتقام خون يارانش را گرفته باشد . اما اين دو مرد در پناه و هم پيمان پيامبر بودند و عمرو از آن خبر نداشت . چون به مدينه رسيد ، ماجرا را بازگو كرد ؛ پيامبر گفت : دو كس را كشته‌اى كه بايد خون بهايشان را بپردازم . آنگاه از مسلمانان و هم‌پيمانان خود ، خون بهاى آن دو را فراهم آورد « 1 » . اين رويداد سبب غزوهء بنى نضير شد . ( 1 ) پيامبر از اين واقعهء خونين معونه و رجيع - كه در مدت كوتاهى « 2 » رخ داد - بسيار غمگين و متأثر شد و اندوه و بىتابى فرايش گرفت و آنان را كه به يارانش اين خيانت و جسارت كرده بودند مورد نفرين قرار داد و از خداوند درخواست نمود كه انتقام مسلمانان را بگيرد . صحيح بخارى از انس نقل مىكند كه : پيامبر تا سى روز در نماز صبح ، آنان كه مسلمانان را در بئر معونه و رجيع به شهادت رسانيده بودند ، نفرين كرد و از خدا تمنا داشت كه انتقام خونشان را از رعل ، ذكوان ، لحيان و عصيّه بگيرد « 3 » و مىفرمود : عصيّه از فرمان خدا و پيامبر عاصى شده‌اند . خداوند آيه‌اى نازل كرد كه سپس منسوخ گشت : « ( آن شهيدان گفتند : ) به ياران ابلاغ كنيد كه ما به خداى خود رسيده‌ايم كه هم او از ما راضى است و هم ما از او خشنوديم « 4 » . » پس از اين پيام ، پيامبر قنوتش را ترك نمود . ( 2 ) غزوهء بنى نضير در پيش گفتيم كه يهود از حسرت اسلام و مسلمانان در تب و تاب خشم و كينه مىسوختند ؛ اما مرد جنگ نبودند و در عوض اهل توطئه و حيله‌گرى بودند و كينه و دشمنى مسلمانان را در دل داشتند و براى آزارشان ، انواع ترفند را به كار مىبستند ؛ هر چند ميان آنها و مسلمانان پيمان و قرارداد بود و پس از واقعهء بنى قينقاع و كشته شدن كعب پسر اشرف از خود بيم داشتند و از ترس به آرامى و بىسروصدا زندگى ميكردند ؛ ولى پس از ماجراى احد ، دشمنى و خيانت را بروز دادند و با منافقان و مشركان مكه هم داستان شدند و بر ضد مسلمانان فعاليّت مىكردند .

--> ( 1 ) - ابن هشام . ( 2 ) - واقدى مىگويد : خبر واقعهء رجيع و بئر معونه ، در يك شب به پيامبر رسيد . ( 3 ) - ابن سعد از انس روايت مىكند كه پيامبر براى واقعهء بئر معونه بيشتر از حادثهء احد ، ناراحت بود . ( 4 ) - بلّغوا قومنا إنّا لقينا ربّنا فرضى عنّا و رضينا عنه .